تاریخ انتشار : شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳ ساعت ۱۰:۲۱
۰
 
میدان گردی در یک ساعت ونیم
 
بعد از این که شهرها بوجود آمدند، میدان ها به نمادهای باارزش شهرها تبدیل شدند. پس قسمتی از تاریخ شهرها و مردم آنها،درمیدان ها نهفته است.
Share/Save/Bookmark
بلدیه، روزنامه ایران: بعد از این که شهرها بوجود آمدند، میدان ها به نمادهای باارزش شهرها تبدیل شدند. پس قسمتی از تاریخ شهرها و مردم آنها،درمیدان ها نهفته است. فرهنگ دهخدا کلمات جایگاه، فلکه و محدوده دایره ای شکل را به معنای میدان آورده. بارها در اشعار شاعران از میدان به عنوان کارزار، میدان جنگ، میدان مشق و...نام برده شده. رونق میدان، در زمان صفویه به خوبی پیدا است و میدان نقش جهان به عنوان یادگاری بزرگ وتاریخی هفتصدساله خود گواهی بر این مدعاست به طوری که فرصت ایستادن و گشتن دراطراف آن بدون هیچ زحمتی! بوجود می آید و معماران هوشمند به همین منظور دراطراف آن عالی قاپو و مسجد شیخ لطف اله  و بازار قدیمی اصفهان را برپا کرده اند. از زمان قاجار به بعد تأثیرمعماری غربی با مجسمه ها و باغچه ها و شکل های جدید، درمیدان ها دیده شد. اما از50 سال پیش،کم کم کارکرد چندمنظوره میدان ها، ازبین رفت و دیگر نه تنها از حالت گشت و تفریح و آرامش بخشی آن دور شد، بلکه ازمیدان فقط برای گره گشایی و ساماندهی های ترافیکی! استفاده شد. در حالی که چشم و چراغ شهرها، قبل از  هر گردشگاه و جاذبه ای،«میدان» ها هستند. اصلاً ممکن است بارها هرجای شهر تغییر و تخریب و ساخت وساز داشته باشد و به چشم نیاید، اما به محض تغییر شکل یا جابه جایی یک میدان آنقدر در ظاهر شهر اثر می گذارد که حتی ممکن است فکر کنیم اشتباهی به شهر دیگری آمده ایم! در میان نام های میادین تهران که به اندازه خود تهران خاک خورده و قدیمی شده اند، بیش از نود اسم به چشم می خورد که اتفاقاً دواسمه شدنش، دلیلی بر قدمت آنهاست.

  آزادی، شاخص ترین آثار معماری معاصر ایران
هیچ تردیدی نیست که برج آزادی تهران، یکی از شاخص ترین آثاری معماری معاصر ایران است؛ اما حالا، قرارگیری این برج مهم، درمیدان بزرگ و خالی آزادی تهران تا چه اندازه به تعریف و کاربرد یک میدان نزدیک است؟چند نفردرآن می ایستند؟ اصلاً راه مخصوصی برای دعوت مردم از دیدن میدان و برج هست؟ اصلاً صندلی و استراحتگاهی منتظر آنها هست؟ میدان آزادی جایی است برای رفت وآمد و گذر ماشین ها و ایستگاه بزرگی است برای تاکسی ها و اتوبوس های درون و برون شهری. توقفی و انتظاری اگر هست برای سوار شدن تاکسی ها و اتوبوس هاست. میدان هفت تیر فعلی مانند یک جمع کننده و پخش کننده ترافیک بزرگراه مدرس و کریم خان و مفتح عمل می کند و هویت میدانی چندانی ندارد و به صورت دالان ترافیکی درآمده است. البته اضافه شدن ایستگاه مترو به این میدان و همزمان شدن ترافیک جمعیتی به ترافیک خودروها، افزوده است. میدان امام حسین (ع) هم با وجود تغییرات بنیادی میدان که سالها کسبه و اهالی اطراف میدان و خیابانها و کوچه های منتهی به آن را گرفتار کرد و هزینه های گزاف، هم به دوش شهرداران و هم مردم و با وجود تعطیلی و بستن خیابان و پرداخت مالیات هنوز تا رونق وآرامش ونمادین! شدن، فاصله زیادی دارد؛ اگرچه اصل مهم میدان،که هویت یک میدان است هنوز درآن گم است.
.... و فلکه دوم تهران پارس...که دیگر نشانی از میدان و فلکه ندارد و تبدیل به چهارراه شده وبی توجه به مردم وزندگی آنها درکنار این فلکه، تجاری سازی های زیادی در اطراف خود خواهد دید.
ای کاش مسابقه بزرگ دیگری برای طراحی میدان و معماران این دوره می گذاشتند با همه آنچه مردم، شهر و میدان هایش به آن احتیاج دارند. ای کاش چشم وچراغ های شهر بیشتر از رفت وآمد خودروها و دورزدن ها استفاده داشت. شاید آنوقت تحمل این آسمان گرفته و هوای سنگین آسانتر می شد. کسی چه می داند؟ شاید حتی برج سالخورده و چهل وچند ساله آزادی هم، به نسل های جدیدش افتخار می کرد!
  حلقه بزرگ آزادی گیجت می کند
به تهران وارد می شویم. ازغرب؛ اما ازکجا بدانیم این همان ( تهران) است؟ آها! درست آمده ایم. این را برج45متری سفید اینجا باقوس های بزرگ و میدان بیضی با 6ضلعی های سبزش می گوید. بله. این همان برج آزادی؛ بزرگترین میدان؛ نه درکشور؛ که درخاورمیانه است. حالا که می خواهی تهران گردی را شروع کنی، بیا از زیر این برج سفیدشروع کن؛ وقتی درست از زیر آن به آسمان نگاه می کنی، یاد طاق کسری می افتی و تورفتگی ها و برآمدگی های فیروزه ای و هندسی اش که از دوران کهن تا امروز  مسافرت می کند.
تا10-12سال پیش هنوزهم! حالت تفرجگاهی داشت. تنقلات بلال، آب زرشک، باقالی، بستنی و عکاس های دوره گرد  که از آمدنت به میدان عکس فوری یادگاری می گرفتند. اما حالا ترجیح داده شده! به جای کمی مکث و چرخیدن و تفریح درمیدان، بیشتر کارکرد«ترافیکی و روان شدن رفت وآمد» پیدا کند. یعنی مسیری حدود7هزار متر، فقط برای گردش خودروهاست. اطراف میدان هم فرصت پیاده روی نیست. حلقه بزرگ میدان گیجت می کند. بخصوص رفت وآمد شتابان اتوبوس های ترمینال و خودروهای مسافربر اطراف. یعنی این همه وسعت، زیبایی و تاریخی بودن؛ نقش روان شدن ترافیک و رفت وآمد پیدا کرده! دسترسی های پیاده روها هم راحت نیست و چون ازبزرگترین میدان خاورمیانه- فقط باید عبور کرد برای این که نه جای نشستن هست، نه کسی  منتظر خوشامدگویی عابرین و مسافرها، حتی آب خوردن هم نیست چه رسد به خوراکی!- پس بهتر است تا جایی که امکان دارد دورشوی و همین مسیر طولی- عرضی میدان را هم ازماشین پیاده نشوی تا زودتر رد شوی و چه کسی است که سردار مرتضی طلایی را با آن لهجه شیرین اصفهانی اش نشناسد. او که حالا نایب رئیس شورای شهر است، زمانی  فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ بود. از وی به عنوان سردار بی حاشیه و البته فرهنگی پلیس یاد می کنند. سرداری که تخصص اش برنامه ریزی در امور فرهنگی است و در سالهای حضورش در نیروی انتظامی  تمام تلاشش را کرد تا زیر دستانش با مقوله فرهنگ آشنا شوند. حالا در این باره موفق بوده، یا خیر؟ موضوعی است که دخترش به آن پاسخ می دهد: «پدرم یکی از موفق ترین مدیران نیروی انتظامی بود که امنیت همراه با حرمت را برای مردم آورد.» این بار خانواده سردار مرتضی طلایی پاسخگوی سؤالات خبرنگار ما شدند. همسر سردار طلایی به دلایل شخصی  حاضر نبود که سؤالات ما را جواب دهد. برای همین دخترش مرضیه طلایی به کمک مادر آمد تا زندگی پر فراز و نشیب خانواده را برای ما روایت کند. مرضیه طلایی از مشغله های پدر می گوید، از روزهایی که پدر در نیروی انتظامی بود و  حاشیه های کار در نیروی انتظامی و البته  شورای شهر که زندگی آن ها را تحت الشعاع قرار داده است.


   خانواده آقای طلایی این روزها چه می کنند؟
پدرم سه دختر دارد. خواهر بزرگترم در رشته روان شناسی مدرک کارشناسی گرفته و دارای یک فرزند دختر است. خودم تا دو سال پیش تهران زندگی می کردم. اما به علت برخی از مشکلاتی که در پایان نامه ام داشتم به اصفهان برگشتم و همراه همسر و دخترم در اصفهان زندگی می کنم. کارشناسی ارشد تصویرسازی هستم و در دانشگاه اصفهان تدریس می کنم. تصمیم دارم در دوره دکترا در رشته پ‍ژوهش و هنر ادامه تحصیل دهم. خواهر کوچکترم نیز  لیسانس حسابداری گرفته و صاحب یک دوقلو شده، فعلاً فعالیت بیرون از خانه ندارد. اما علاقه زیادی به موسیقی و هنر دارد. گیتار می زند و نقاشی می کند.
   پس علایق دخترها کمی با هم متفاوت است؟
بله علایق ما کاملاً متفاوت است.
   خصوصیات رفتاری  دخترها چطور؟
خب ویژگی های پدر و مادر را به ارث برده ایم. مثلاً محکم بودن و مقاومت در برابر مشکلات  را از پدر به ارث و صبوری را از مادر یاد گرفتیم. مادرم در خانه  نماد عشق و صبوری است. فردی که در طول این سالها  آرامش را برای
 ما فراهم کرد.  
   کدام یک از دخترها شبیه پدر و کدام یک شبیه مادر هستند؟
خواهر بزرگترم بسیار شبیه مادر است اما من خیلی از خصوصیات اخلاقیم به پدرم رفته است.
    پس شما هم اهل سیاست هستید؟
خیر. فقط مسائل سیاسی را دنبال می کنم. اما درگیر مباحث سیاسی نیستم  و یا در حزب خاصی فعالیت ندارم. بیشتر دنبال هنر هستم. حوادث و سیاست را کمتر دنبال می کنم چون با خلقیاتم اصلاً هماهنگی ندارد. ما دخترهای آقای طلایی بیشتر به دنبال آرامش در زندگی هستیم. خودم را در هنر غرق کرده ام تا از این دنیای پرهیاهو کمی دور شوم.خوشبختانه پدر هم این موضوع را می داند و اصلاً درباره مباحث کاریش در خانه حرف نمی زند. البته یکی از ویژگی های خوب پدر این است که کمتر درباره سیاست و مباحث کاری در خانه حرف می زند. مگر اینکه برای ما شبهه ای ایجاد شود یا سؤالی داشته باشیم. پدر هم درباره آن موضوع توضیح مختصری می دهد. اصلاً اهل توضیح زیاد و یا باز کردن مسأله نیست.
   خانم طلایی شما این روزها چه می کنید؟
آقای طلایی در این سالها به خاطر شغلش خیلی جابه جا می شد و فرصت نداشتم که روی کاری متمرکز شوم. تقریباً همه کارهای خانه با من بود. سه فرزند داشتم. خیلی از وقت ها که آقای طلایی نبود هم باید نقش پدر را برایشان بازی می کردم و هم نقش مادر. هم اکنون بیشتر وقتم را با نوه هایم می گذرانم. در حال کمک به دخترم برای بزرگ کردن دوقلوهایش هستم.4 نوه دارم که همگی آنان دختر هستند. درحقیقت جمع ما یک جمع دخترانه است. شاید این هم به خاطر علاقمندی من و همسرم به دختر باشد.
   خانم طلایی از مراسم خواستگاری و آشنایی خودتان با آقای طلایی بگویید؟
یکی از اقوام آقای طلایی همسایه خواهرم بودند و من هم به خانه خواهر بسیار می رفتم. خانواده آقای طلایی آن زمان می خواستند برای پسرشان همسری اختیار کنند. همان زمان همسایه خواهرم مرا به خانواده آقای طلایی معرفی کرد.14 سال داشتم و به خاطر شناختی که از خانواده ما داشتند به خواستگاریم آمدند. ما هم پرس و جو کردیم و دیدیم که خانواده محترم و با آبرویی هستند و البته به این نتیجه هم رسیدیم که خود آقای طلایی مردی مذهبی و بسیار خوب است. خلاصه مراسم عقد و عروسی را برگزار کردیم و وارد زندگی مشترک شدیم و بعد از آن هم بلافاصله به جبهه رفت.
   حالا واقعاً همسر خوبی بود؟
الان برای این حرف ها دیر است. اما دور از شوخی بسیار خوب بود و از این انتخاب راضی هستم.
   چند وقتی جبهه بودند؟
برادر اول آقای طلایی جبهه بودند و وقتی از جنگ برگشتند. آقای طلایی رفت. او مدام در حال رفت و آمد بود و یک مقطع طولانی مدت در جبهه حضور داشت. همان دوره هم دچار مجروحیت شدیدی شد که در بیمارستان بستری شد.
   به عنوان دختر آقای طلایی بفرمایید زمانی که در خانه پدر زندگی می کردید آیا شاهد اختلاف نظر بین  پدر و مادر بودید؟
یک موضوع را جدی بگویم همه زندگی های زناشویی دچار مشکل و سوءتفاهم است.دو نفر که از ابتدا با هم زندگی می کنند خصوصیات اخلاقی متفاوتی دارند و خب پدر و مادر من هم دارای خصوصیات اخلاقی خاص و البته متفاوت هستند. اگر زن و شوهری بگوید همه روزهای زندگیم ...
کد مطلب: 14726
Share/Save/Bookmark
کلمات کليدی: تهران,شهردار تهران,شهرداری تهران,سایت خبری بلدیه,معماری,میدان گردی