تاریخ انتشار : شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۳۴
۰
اتمام حجت با شورای شهر؛
چرا محسن هاشمی نه فقط بهترین بلکه تنها گزینه‌ی اصلاح‌طلبان برای شهرداری تهران است؟
 
نگرانی برخی دوستان اصلاحطلب از شهرداری محسن هاشمی قابل درک است: در سطح عمومی آنان از راهیابی یک نماینده اصولگرا به شورا و به طور مشخص مصطفی چمران ابراز نگرانی می‌کنند.
Share/Save/Bookmark
بلدیه | بدیهی ترین واکنش به حمایت سازندگی از محسن هاشمی این است که مخاطبان ما با طعنه و کنایه بگویند «این دیدگاهی حزبی و ارگانی است اگر سازندگی از هاشمی حمایت نکند، از چه کسی حمایت کند؟!»

واقعیت هم همین است که ما به عنوان همفکران مهندس محسن هاشمی اینگونه فکر میکنیم که او شهردار شایسته‌ای برای تهران خواهد بود و اتفاقا این از فقر کار حزبی است که دیدگاه خود را پوشیده داریم و آن را نهان یا کتمان کنیم و در فضایی ناشفاف و پر از ریا بگوییم «برای تشکیلات و گفتمان ما فرقی نمیکند که چه کسی شهردار تهران شود؟!»

اما این همه‌ی واقعیت نیست؛ محسن هاشمی فقط یک نامزد تشکیلاتی و حزبی نیست. اتفاقا توصیه تشکیلاتی دوستان و شب هدوستان و رقیبان، همه این است که سازندگی و حزب کارگزاران از محسن هاشمی رسما و علنا حمایت نکند تا شائبه رفتار حزبی بر کردار هم‌پیمانان جبهه‌ای ما در ائتلاف اصلاحات و به خصوص شورای شهر تهران سایه نیافکند و مانع از انتخاب محسن هاشمی به عنوان یک شخص مستقل و معتدل نشود و این هم از نشانه‌های توسعه‌نیافتگی سیاسی و حزبی در یک دموکراسی ناپایدار است که هویت حزبی و فکری افراد حجاب موقعیت ایشان می‌شود. شاید به همین دلیل است که حتی محسن هاشمی به عنوان رئیس شورای مرکزی کارگزاران سازندگی ایران در جریان این یادداشت نیست.

با وجود این ما فکر می‌کنیم به عنوان یک تشکیلات سیاسی- فکری وظیفه داریم دست کم برای ثبت در تاریخ و «اتمام حجت» اقامه دلیل کنیم و بگوییم چرا به دلایل «ملی» و نه علل «حزبی» از شهرداری محسن هاشمی حمایت می‌کنیم؟

شهرداری تهران به تعبیر شهردار اسبق و اصولگرای تهران واقعا و متاسفانه به باتلاق اصلاحطلبان بدل شده است! با گذشت یک سال و حضور دو شهردار اصلاحطلب ما هنوز کارنامه موفقی در شهر تهران نداشته‌ایم و گذشته از کلیات (مانند تشریفات دموکراتیک در انتخاب شهردار یا مسئله شفافیت و…) متاسفانه با این حجم بدهی‌ها و آوار گذشته نتوانسته‌ایم یک پروژه عمرانی و عملیاتی در پایتخت انجام دهیم. گویی ما آماده پیروزی نبودیم و از سوی مردم غافلگیر شده‌ایم!

غلبه حاشیه‌ها بر اولین شهردار اصلاحطلب تهران پس از سالها و آمیختگی حریم خصوصی و عمومی او بر شهر تهران و نیز فترتی که در دوره‌ی کوتاه شهردار دوم رخ داد، همه ما را خسته کرده است. برخلاف پندارها هیچ کدام از این دو مرد محترم انتخاب اصلی ما نبودند و گرچه از عقل جمعی جبهه اصلاحات پیروی کردیم اما همه می‌دانیم که انتخاب هر دوی ایشان محصول فراکسیونیسم و رقابت‌های درون‌حزبی نه‌چندان شفاف دوستان ما بوده است. اما مصلحت اصلاحات بر مصلحت احزاب مقدم است.

در چنین شرایطی و با فرصت اندکی که باقی مانده است شهر تهران به مدیری تکنوکرات نیاز دارد که به توسعه شهری در هر دو بعد عمرانی و اقتصادی و فرهنگی اجتماعی همچون یک پروژه بنگرد و برای راه‌اندازی پروسه توسعه تهران، چند پروژه مشخص را مهندسی کند.

مهندسی در هر جایی و کاری اگر مطعون باشد در شهرداری یک ضرورت است. شهروندان باید احساس کنند که در پایان این چند سال چند راه در تهران گشوده شده است؟ چه میزان تهران زیست‌پذیرتر شده است؟ و چقدر از زندگی در تهران راضیتر شده اند؟ مسئله ترافیک، مترو، آلودگی هوا، دسترسی‌های شهری، مبارزه با فساد اداری و اوقات فراغت مهمترین مسایل شهری تهران است که شهروندان تهران بدان امید به فهرست امید رای داده‌اند و تهران نه‌تنها پایتخت ایران که پایتخت اصلاحات هم هست که ناامیدی تهرانیان از اصلا حطلبان، ناامیدی ایرانیان از همه ما خواهد بود. این تکنوکرات و اصولا هر تکنوکراتی باید چند ویژگی داشته باشد:

اول، پیر و کهنسال نباشد و به آرمان خدمت به خلق یا حداقل امید ترقی در سلسله مراتب قدرت و حاکمیت، جرات و جسارت آزمون و خطا و ریسک را داشته باشد. محافظه‌کاری اجرایی پیشه نکند و قدرت تصمیم‌گیری داشته باشد. مدیر نشسته نباشد و بداند که به عمل کار برآید...

دوم، فن‌سالاری را بر سیاس تورزی مقدم دارد و بهتر بگوییم؛ سیاستش، کار باشد. چنان که شهرداران موفق مانند ژاک شیراک و رجب طیب اردوغان از شهرداری به شهریاری رسیدند و به جای سیاسی‌کاری در شهرداری، با خدمت به شهروندان اعتماد آنان را جلب کردند. ضمن وفاداری به خاستگاه سیاسی و حزبی خود، در اعمال مدیریت و انجام خدمت کار حزبی و سیاسی کنند...

و سوم، سرانجام برای توفیق در کار حمایت ملت، حاکمیت، دولت و جبهه اصلاحات را با هم داشته باشند چنان که دو شهردار موفق تهران (از حیث کارنامه اجرایی) یعنی غلامحسین کرباسچی و محمدباقر قالیباف تنها و تنها با حمایت همه ارکان حاکمیت وقت و نیز نگاه مثبت شهروندان توانستند کار بکنند. فراموش نکنید هماهنگی و همفکری میان آیت‌الله هاشمی و آیت‌الله خامنه‌ای

در بازسازی ایران و تهران در دهه هفتاد کلید توفیقات غلامحسین کرباسچی بود و در دهه هشتاد هم محمدباقر قالیباف به عنوان رئیس پلیس دولت خاتمی، پس از یک دوره بلاتکلیفی در شهرداری تهران و دوران محمود احمدی‌نژاد به شهرداری تهران رفت که هنوز یک اصولگرای میانه‌رو و فنسالار به حساب می‌آمد...

اکنون در زمانه‌ی ما بی‌اغراق از میان افرادی که از توفان ۸۸ عبور کرده‌اند تنها محسن هاشمی واجد چنین استعدادهایی است: به نسبت دیگران جوانتر است، فن سالار است و نه چپ است و نه راست و می‌تواند به نقطه تفاهم حاکمیت و دولت و اصلاحات بدل شود. محسن هاشمی از بدنه شهرداری است و گرچه برخی مفهوم آقازادگی را به انحراف کشیده‌اند اما او فقط به فرزند آقای هاشمی بودن کفایت نکرده و در کف شهرداری بر قابلیت‌های خود افزوده است. از لحاظ سیاسی نیز در این یک سال به تعبیر خودش کار سیاسی را به خوبی آموخته است و تعامل با جناح‌های درون جبهه اصلاحات را فراگرفته است؛ تا جایی که بارها از نحوه ریاست او بر شورا از سوی بزرگان جبهه اصلاحات تقدیر شده است و یقینا در مقام شهردار نیز این تجربه را تعمیق خواهد کرد. رای بالای مردم تهران به او، که با فاصله قابل ملاحظه از فرد دوم رخ داد، نشانه اعتبار شخصی محسن

هاشمی هم هست؛ گرچه هرگز این تبختر او را فرا نگرفت که برابر شورای شهر تهران ندای جداسری سر دهد و این تعهد تشکیلاتی را نسبت به حزب خویش، به عنوان رئیس شورای مرکزی هم انجام داده است بدون آنکه هویت کارگزارانی، هویت اصلا حطلبی و هویت اعتدالگرایی را در تعارض قرار دهد.

نگرانی برخی دوستان اصلاحطلب از شهرداری محسن هاشمی قابل درک است: در سطح عمومی آنان از راهیابی یک نماینده اصولگرا به شورا و به طور مشخص مصطفی چمران ابراز نگرانی می‌کنند؛ این در حالی است که هر اکثریتی به اقلیتی نیاز دارد که به آن انسجام بخشد و این از قواعد دموکراسی است که ما باید به اصولگرایان یاد دهیم. اصولا این نوع انتخابات و حذف مطلق رقیب در نهادهای مشورتی و رایزنی چه در مجلس و چه در شورا به ضرر دموکراسی است...

در سطح خصوصی هم برخی اصلا حطلبان از تبدیل شهریاری شهردار تهران در سال ۱۴۰۰ نگرانند که آن نیز محل بحث است: سال ۱۴۰۰ آن قدر دور از ماست که هر گونه گمانه‌زنی درباره آن خطاست. تا ۱۴۰۰ سه سال در پیش نداریم، در این چند سال پیش‌رو کوهی از مشکلات پیش‌روست که بی‌اعتمادی مردم، پافشاری دشمن و پرده‌دری رقیبان بیرون و درون‌جبهه‌ای بر مسافت ما از آن سال موعود می‌افزاید. بی‌پرده بگوییم: در این دوره سخت که دولت اعتدال و مجلس امید هر روز بیشتر تحت فشار مطالبات ملت و حاکمیت قرار میگیرند، تنها مجال ما شهر تهران است که در نقطه‌ای دور از نزاع جناحین با جلب اعتماد ملت و حاکمیت نمونه‌ای از مدیریت اجتماعی کارآمد را نشان دهیم و همچنان به صندوق رای امید داشته باشیم. شهرداری تهران به حداقل ۱۰ سال ثبات اجرایی و مدیریتی نیاز دارد تا مشکلات این کلانشهر تا حدودی حل شود. در واقع محسن هاشمی یک مزیت دیگر هم دارد و آن عدم تعجیل برای بالا رفتن از پلکان قدرت است که برای این کار باید خدمت کرد و نه فقط سیاست‌بازی، و به هنگام چنین ترقی‌ای هم چه ایراد دارد که یک مدیر احتمالا موفق خود را برابر رای مردم قرار دهد و حتی در درون جبهه با دیگر دوستانش رقابت کند؟ هرچند که ملاحظه مشکلات شهرداری تهران سبب م یشود که گروهی از دوستان محسن هاشمی به او توصیه کنند که صبر کند و از تردامنی در این شرایط آشفته شهر و کشور و اصلاحات پروا کند تا در سراب ساحل آرامش ۱۴۰۰ با تنزه‌طلبی سالم بماند!


اکنون روشن است که چرا ما از شهرداری محسن هاشمی دفاع میک‌نیم و بدون انکار فضیلت و در غیاب سیاستمداران اصلاح‌طلب دیگر و البته حتی در صورت امکان حضور ایشان، فکر میک‌نیم محسن هاشمی گزینه خوبی است. به نظر ما مردم در واپسین تصویری که از مرحوم هاشمی رفسنجانی در چشم داشتند و رای ناتمامی که به او از انتخابات ۹۲ تا بدرقه ۹۵ دادند، این پیام را به اصلاحطلبان دادند که از آنان مدیریتی معتدل و مصلح می‌خواهند که توسعه و دموکراسی را نه فقط در حرف که در عمل برای ایشان به ارمغان آورند و این همه را نه در جنگ که در صلح می‌طلبند؛ صلح با جهان و صلح در ایران با خویش و خویشتن و به طور مشخص با حاکمیتی که اکنون بیش از همیشه نیازمند کارآمدی است. امروزه نه فقط حاکمیت که جبهه اصلاحات به عنوان بخشی از حاکمیت (در دولت، مجلس و شهرداری) دچار بحران کارآمدی است. مردم از حرف ولو اصلاح‌طلبانه خسته شده اند. مردم کار می‌خواهند. به همان اندازه که پوپولیسم بد است، اشرافیت هم بد است و هر دو دشمن مرد مسالاری...ما به همان اندازه که آقازادگی را فضیلت نمی‌دانیم، آن را رذیلت هم نمی‌پنداریم و ظهور محسن هاشمی در مقام یک مدیر اجرایی را گذار از نسل اول انقلاب به نسل دوم می‌شماریم. برای جوانگرایی لازم نیست از مدیران ۷۰ ساله به مدیران ۳۰ ساله هبوط کرد؛ می‌توان فعلا به میانسالان مجال داد… محسن هاشمی قدیس نیست. در شهرداری نباید ذره‌ای از نقدش فروگذار کرد. اما نقد قبل از مسئولیت غلط است همچنان که قصاص قبل از جنایت…

آنچه آمد نه دخالت در انتخاب شورای شهر تهران (که انتخابگران حقیقی شهردار آینده‌اند) که برای جلوگیری از دخالت در انتخاب آزاد و مستقل ایشان است تا از یکسو در حصار انسداد گرفتار نشوند و از دیگر سو در لابی‌بازی‌های دموکراسی گرفتار نیایند. این نه اعمال فشار که اتمام حجت است...

* روزنامه سازندگی
کد مطلب: 42345
Share/Save/Bookmark
مرجع : روزنامه سازندگی
کلمات کليدی: شهرداری، انتخاب شهردار، شورای شهر، محسن هاشمی، اصلاحات