پایگاه خبری بلديه فردا 2 مهر 1393 ساعت 15:45 http://www.baladiye.com/fa/doc/news/14348/مارش-آماده-باش-وآژیر-قرمز-جای-آهنگ-مهر-مدرسه -------------------------------------------------- عنوان : مارش آماده باش وآژیر قرمز به جای آهنگ مهر و مدرسه -------------------------------------------------- عظمت دفاع مقدس را نمی توان در یک هفته بیان کرد ،عظمتی که در 8 سال متوالی روح و جان مردم را با هم پیوند داده بود و همه یک دل در برابر دشمن بعثی ایستادگی می کردند. متن : بلدیه، شوراتهران:عظمت دفاع مقدس را نمی توان در یک هفته بیان کرد ،عظمتی که در 8 سال متوالی روح و جان مردم را با هم پیوند داده بود و همه یک دل در برابر دشمن بعثی ایستادگی می کردند.مقاومت بعضی  رزمندگان در برابر امتحان بس سخت اسارت و یا کوچ دانش آموزان به جبهه ها به جای رفتن به مدرسه خود بیانگر عظمت دوران دفاع مقدس بود. یاد آوری آن روزها شاید تلنگری باشد بر کسانی که امروز یادشان رفته مردم  کشورمان در چه شرایطی ایمان و استقامت خود را فدا نکردند و ایستادند تا پیروز شوند. معصومه آباد که به عنوان زن آزاده ی شورای شهر در این پارلمان حضور دارد خاطرات شندینی بسیاری از دوران دفع مقدس دارد از شروع جنگ گرفته تا اسارت و آزاد سازی خرمشهر .  آباد که کتابی هم با موضوع خاطرات دفاع مقدس به چاپ رسانده و به تازگی تغریظ مقام معظم رهبری بر آن نقش بسته خاطرات شنیدنی برایمان گفت. با شروع جنگ، هر روز به دنبال راهی می گشتم که خود را از اهواز به آبادان  برسانم بالاخره با اصرار و التماس به برادرم سلمان توانستم با اتوبوس اسرای عراقی که سلمان راننده آن بود راهی آبادان شوم. وقتی به آبادان رسیدیم سلمان گفت: مثل اینکه همه خواهرای ذخیره سپاه و پشتیبانی داخل مسجد مهدی موعود هستند شما هم فعلاً برو آنجا، فقط قول بده گاهی با یه نوشته ما رو از سلامتی ات مطلع کنی،گفتم: آخه تو این آتیش و خون چی بنویسم، گفت: نمی خواهد شاهنامه بنویسی فقط بنویس "من زنده ام" جمله ای  که بعد ها سبب شد نام نشانی از ما در صلیب سرخ بر جای بماند. وقتی صلیب سرخ به اردوگاه اسرا امد ما فقط حق داشتیم یک جمله کوتاه بنویسم و این رمزی بود که من با آن زنده بودن خود را اعلام کردم. از روز سوم جنگ در ستاد پشتیبانی جبهه و جنگ اهواز بودم. برای جبران غیبتم در چند روز اول داوطلب کارهای سخت می شدم. چون مسجد در محله های خودمان بود به یاد قولی افتادم که به سلمان داده بودم روی یک تکه کاغذ کوچک نوشتم: من زنده ام مسجدمهدی موعود. آباد به نقل خاطره ی دیگری  از دوران دفاع مقدس پرداخت و گفت:  بعد از موافقت پرورشگاه شیراز و انتقال بچه ها از اهواز به شیراز تصمیم گرفتم به آبادان برگردم به خواهر بهرامی  گفتم: ما دیگر این جا  کاری نداریم کسی باید سر راه عراقی ها باشد اونا که بدشون نمیاد تمام خوزستان رو بگیرن، با خواهر بهرامی به هلال احمر رفتیم به همراه تعدادی از داوطلبان شیرازی که آماده اعزام بودند. به تابلوی راهنمای 12 کیلومتری آبادان نزدیک می شدیم تعدادی سرباز در کنار جاده زیر لوله های نفت به حالت سینه خیز دراز کشیده بودند. گفتم: خواهر بهرامی سرباز ها  را ببین خدا خیرشان بدهد: زیر این آفتاب داغ با چه زحمتی پاسداری می دهند. ناگهان خودروی ما با صدای انفجار مهیبی متوقف شد و همان سربازها وظیفه شناس با سرعت به سمت خودروی ما خیز برداشتند. از راننده پرسیدم چی شد؟ گفت: اسیر شدیم. اسیر کی؟ اسیر عراقی ها با ضربه ی تفنگ سرباز عراقی درماشین باز شد. دو دختر هفده و بیست و یکساله در مقابل سربازان عراقی ایستاده بودند و آنها دور ما حلقه زده بودند. اسارت ما هم از همین جا آغاز شد. رییس کمیته ایمنی و مدیریت بحران شورا در خاطره ی دیگری بیان کرد: موسم مهر و مدرسه در سال 1359 با صدای میگ های بمب افکن عراق آغاز شد. رادیو به جای آهنگ مهر و مدرسه مارش آماده باش و آژیر قرمز و هشدار  حمله هوایی را پخش می کرد. پیام افتتاح مدرسه، کلاس و درس که همیشه از زبان رئیس آموزش و پرروش شنیده می شد این بار باخبر شهادت رئیس آموزش و پرورش همراه بود. مدرسه جبهه شد. اسلحه جای قلم را گرفت. بوی باروت جای بوی کتاب نو را. لباس بسیج جای روپوش مدرسه را و  نیمکت ها سنگر شدند. شهادت مشق شد و معلم فرمانده و دانش آموز و دانشجو شهید شده ،جنگ همه را غافلگیر کرده بود. آبادان آرام و سرزنده و پرتلاش به معرکه ی جنگ تبدیل شده بود. شروع جنگ تحمیلی 31 شهریور سال 59 و روز بعد از آن مقارن با آغاز سال تحصیلی و اول مهر بود.  احمد حکیمی پور نیز از جمله رزمندگانی است که در ایام دفاع مقدس در جبهه های جنگ حضور پیدا کرده بود. وی نیز در بیان خاطرات خود از دوران دفاع مقدس به روزهای آزاد سازی خرمشهر اشاره می کند. خرمشهر که  آزاد شد ما  در جبهه مریوان بودیم شادی وسروری که آن روز مردم از خود نشان می دادند وصف ناشدنی بود و در آن لحظات بود که ارزش فداکاری ، ایثار و رشادت رزمندگان را می شد درک کرد. شاید هرگز نتوان با هیچ موفقیتی در دنیا چنین شادی زاید الوصفی را به مردم تزریق کرد اما رزمندگان اسلام توانستند با نثارخون خود  شادی آزادی خاک وطن را به مردم هدیه کردند.  جشن و سروری  که مردم  به پا کردند بی سابقه بود ، خوشحالی مردم حتی از روزهای  22 بهمن و پیروزی انقلاب بیشتر بود. وی ادامه داد: جبهه های آن روز پر بود از مردانی که مانندشان در تاریخ نبود .  جاوید الاثرحاج احمد متوسلیان فرمانده سپاه مریوان ،شهید همت فرمانده پاوه  و امثالی اینان بودند که عملیات بیت المقدس را فرماندهی کردند و این پیروزی بزرگ را به ارمغان آوردند. من توفیق نداشتم در عملیات بیت المقدس حضور داشته باشم اما یادم می اید زمانی که شهید صدوقی در مریوان آمدند اکثر بچه های رزمنده دوست داشتند در منطقه جنوب حضور داشته باشند. من در عملیات های  کربلای 4 و کربلای 5 در جبهه   جنوب حضور داشتم. دفاع مقدس حرفهای زیادی برای گفتن دارد ،حرفهایی که امروزه باید سر لوحه عمل تک تک ما ایرانیان باشد  ،دفاع مقدسی که پر بود از فداکاری و ایثار و ما سر تعظیم بر آن فداکاری ایثار گری ها فرود می آوریم و یاد و خاطره همه شهدای 8 سال دفاع مقدس را گرامی می داریم.